محمد مهدى ملايرى

287

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

عقل و مايهء آرامش ذهن او و مانع از پرداختن به اطالهء كلام است . و اگر اطالهء كلام عادت نباشد ولى به جاى خودش در آغاز نامه‌اى يا در پاسخى به هنگام نياز به كار رود باكى نيست . » و آنچه از اين عبارت با همه پيچيدگى و ابهامش برمىآيد اين است كه نويسندهء آن دبيران را به ايجاز در كلام يعنى گنجاندن مطالب بسيار در عبارات اندك مىخواند و آنها را از اطالهء كلام و عبارت‌پردازى كه آن را آفتى براى دبيران و مانع اعمال فكر و انديشهء ايشان مىشمارد برحذر مىدارد و اين امر را جز در مقدمهء نامه يا جوابها آن هم در صورت لزوم جائز نمىشمارد . آنچه در اين عبارت قابل تأمل مىنمايد يكى گنگى و پيچيدگى آن است كه آن را با بخشهاى ديگر اين نامه ناهماهنگ مىسازد و ديگر مفهوم و محتواى آن است كه با سبك و روش عبد الحميد ناسازگار مىنمايد . در اين عبارت تدبير داراى آفت شمرده شده در صورتى كه براى تدبير در معنى عربى آن‌كه عاقبت‌انديشى و درونگرى و از روى علم و درايت به كارى دست زدن است هيچ آفتى متصور نيست ، آنچه در اينجا داراى آفت تصوّر شده و موضوع سخن هم همان است . آن حرفه يا هنر دبيرى است كه كلمهء تدبير در اين عبارت در معنى عربى آن ، آن را نمىرساند . مفاد اين نامه هم كه تحريص و ترغيب دبيران به ايجاز كلام و برحذر داشتن ايشان از اطناب را آفت كلام شمردن ، درست در جهت عكس سبك عبد الحميد يعنى اسهاب در عرضه كردن بيان مطالب و گسترش در بيان انديشه است . سبكى كه عبد الحميد بدان شناخته شده و در همين دو نامه‌اى هم كه از وى روايت شده به وضوح ديده مىشود . تحريص و ترغيب به ايجاز در كلام از چيزهايى است كه در نوشته‌هاى پارسى خطاب به دبيران ديوان ديده مىشود و ترجمهء آنها در كتب ادبى پراكنده است ، و به بعضى از آنها هم در گفتار دهم همين كتاب زير عنوان دبيران ديوان دربارهء آئين بلاغت پارسى اشاره شده و حتى اين امر كه ايجاز در كلام مانع از بيان همه مطالب و حجتهاى نويسنده نگردد كه